

این نقاشی توسط پسری مکزیکی / آمریکایی کشیده شده که از بدو تولد از مادرش ایدز گرفته است.این نقاشی برنده ۱۶ جایزه بین المللی شده و به عنوان نماد و نشان در سازمان هاي غيردولتي مبارزه با ايدز استفاده مي شود.

با دیدن این تصاویر یاد شعر زیبای زنده یاد فرخی یزدی افتادم
تا حیات من به دست نان دهقان است و بس
جان من سرتا به پا قربان دهقان است و بس
در اسد چون حوت سوزد زیر آفتاب و عاقبت
بی نصیب از سنبله میزان دهقان است و بس


برداشت گندم در خوزستان

كميسيون زيربنايي دولت سرانجام تكليف احداث جاده«ابر»را روشن كرد
نشست وبلاگ نويسان محيط زيستي كه در دوم ارديبهشت ماه 1387 برگزار شد بازخوردهاي مختلفي را در بر داشت. دوستان زیادی نظرات خود در این خصوص را اعلام نموده و پیشنهادات و انتقادات درخور توجهی داشتند.حال كه شرايط براي مطرح كردن انتقادات و پيشنهادات وارده به اين نشست فراهم شده بر آن شدم تا مواردي را که براي بهتر و مفيدتر بودن اينگونه نشست ها در آینده - با استفاده از نظرات ساير دوستان وبلاگ نويس- کمک می نماید را مطرح نمايم. شایان ذکر است نتایج بدست آمده می تواند در قالب یک بسته مثلا به نام " چه انتظاراتی از نشست های وبلاگ نویسان محیط زیستی داریم" تهیه شده و مبنای برگزاری چنین نشست هایی قرار گیرد.
به همين منظور براي رسيدن به اجماع در خصوص برگزاري اينگونه نشست ها بهتر است كساني كه قصد برگزاري نشست هاي مشابه را دارند موارد ذيل را حتما قبلا بررسي و نسبت به برگزاري مراسم اقدام نمايند
ديروز همايش وبلاگ نويسان محيط زيستي برگزار شد. با علاقه به آشنايي با چهره هايي كه نوشته هاي آنها را مي خوانم راهي اين هم انديشي شدم. احساس غريبي از اول تا آخر جلسه داشتم . احساس اينكه نه كسي را مي شناسم و نه كس ديگري مرا مي شناسد و اين ناشناخته بودن بسياري از شركت كنندكان تا پايان مراسم همراهم بود (البته به جز آقاي مهندس مجابي). البته من اصلا خودم را جزو وبلاگ نويسان نمي دانم ولي از خوانندگان پر و پا قرص نوشتهاي اين دوستان هستم و تا حد زيادي هم سعي مي كنم با ارايه نظر و كامنت با نويسندگان ارتباط برقرار كنم. به هر تقدير سنگيني فضاي جلسه را تا آخر حس ميكردم. به هر چهره اي كه نگاه مي كردم نام يكي از سبز نويسان برايم تداعي مي شد كه بعدا برايم مشخص شد كه در بسياري از موارد اشتباه كرده بودم . فقط توانستم فرزند ايران را به واسطه درگير بودن در برپايي مراسم و فعاليتهايشان درست تشخيص داده و خودم را به ايشان معرفي كنم. البته برخي افراد به واسطه فعاليتهايي كه انجام ميدهند همديگر را مي شناختند و مترصد بودند تا سايرين را بشناسند. هر چند كه بعضي از دوستان به واسطه اعلام نتايج نظرسنجي معرفي شدند ولي تعداد زيادي نيز شايد ترجيح دادند خودشان را معرفي نكنند و همچنان در فضاي مجازي باقي بمانند ولي تجربه بسيار خوبي برايم بود كه با چند تن از كساني كه با علاقه هر روز مطالبشان را تعقيب مي كنم ارتباط نيم بندي بوجود بياورم و مطمئن هستم در صورت تكرار چنين نشست هاي حتما با ساير افراد سبز نويس نيز آشنا خواهم شد كه مي تواند در افزايش آگاهي هاي شخصي خودم بسيار موثر باشد.
نكته جالبي كه در نشست ديروز برايم اتفاق افتاد اعلام نامم بعنوان يكي از كساني كه پستهاي بالايي در گرين بلاگ دارند بود. واقعا جا خوردم و تا حدي شرمنده! من در بسياري از موارد پستهايم به ارايه يك يا چند عكس كه آن هم از جاهاي ديگر و وبگردي بدست مي آورم محدود است و آن هم به دليل محكوم نشدن به كم كاري عكس هايي را پست مي كنم و در مقايسه با كساني كه زحمت نوشتن را به خود مي دهند اصلا قابل مقايسه نيست و به همين دليل وقتي مدیر محترم گرین بلاگ در ارایه آمار خود از گنبد مينايي اسم بردند جا خوردم و شوكه شدم كه چرا در اين طبقه بندي قرار گرفته ام و شايد حقي را ضايع كرده ام. این اتفاق تجربه ای شد تا بعد از این سعي كنم لينكها و پستهاي حاوي عكس را در صفحات جداگانه پست کرده و در صفحه اصلي وبلاگم در حد بضاعت مطلب بنويسم.
برقرار باشيد